۱۴۰۴ بهمن ۱۵, چهارشنبه

ترامپ گرینلند را می خواهد


ترامپ و گرینلند



زمانی که ترامپ برای اولین بار در دور اول ریاست جمهوری اش گفت که میخواهد گرینلند را بخرد من ساکن گرینلند بودم و محل کارم در شهر قاقاتوق* در جنوب گرینلند بود. مثل هر روز بر سر کار حاضر شدم که یکی از همکارانم زن جوان گرینلندی بدون مقدمه گفت این مردک دیوانه شده؟ سوال عجیبی بود دقیقا نمیدانستم منظورش کیست، پرسیدم چه کسی را میگوید؟ گفت: این رئیس جمهور آمریکا که می خواد گرینلند را بخرد. امروز با گذشت تقریبا شش سال از آن مساله دوباره ترامپ برای تصاحب گرینلند خیز برداشته است.از آنجا که من تحلیل گر مسائل سیاسی نیستم قصد بررسی وجه سیاسی مساله را ندارم و در عوض تلاش میکنم تا برتاثیراین مساله بر روی مردم گرینلند بپردازم

 

گرینلند کجاست؟

گرینلند بامساحتی بیش از دو میلیون کیلومتر مربع بزرگترین جزیره دنیا است که بین آمریکا و روسیه قرار گرفته است. از شمال به قطب شمال نزدیک است و از جنوب به اقیانوس اطلس راه دارد. بخش عمده این جزیره از یخچالهای قطور طبیعی پوشیده شده است و تنها مساحت کمی از آن در مناطق ساحلی قابل سکونت است.جمعیت گرینلند اندکی بیش از پنجاه هزار نفر است که نسبت به مساحت آن ناچیز است.

 

تاریخ گرینلند

شواهد ی هست که نشان میدهد در دوره های مختلف اینوئیت ها از چهار هزار سال پیش در گرینلند سکونت داشته اند اینوئیت ها از کانادا به گرینلند آمدند و از راه شکار و ماهیگیری زندگی می کردند. کشف گرینلند توسط اریک سرخه **که اصلا نروژی بود ولی در ایسلند زندگی میکرد رخ داد. او که مرد شروری بود به جرم قتل از ایسلند رانده شد و همراه خانواده اش عازم دریا گشت و کشتی او در جنوب گرینلند لنگر انداخت که آغاز سکنی گزیدن مردمانی از شمال اروپا در گرینلند شد. در شرایط آن ززمان اریک سرخه تصور دقیقی از اینکه در چه نقطه ای از جهان فرود آمده است نداشت. به تدریج دیگرانی از شمال اروپا به او پیوستند و در سرزمینهای جنوبی گرینلند که اندکی برای کشاورزی مناسب است زندگی کردند. آنان از اواخر قرن دهم تا اوایل قرن پانزده حدود پانصد سال در گرینلند حضور داشتند و به دلایلی که روشن نیست سکونت آنان دیگر ادامه نیافت.سال هزار و هفتصد وبیست و یک میلادی سال مهمی در تاریخ گرینلند است. کشیش نروژی هانس آیده*** پادشاه دانمارک را که در آن زمان پادشاه نروژ هم بود قانع کرد که برای یافتن نوادگان مهاجرین شمالی به گرینلند برود تا آنها بتوانند فرایض دینی خود را به جا بیاورند. کشتی او به همراه خانوداده اش در محلی که امروز شهر نووک قرار دارد لنگر انداخت و این آغاز مستعمره شدن گرینلند توسط دانمارک بود. بعد از جنگ جهانی دوم سازمان ملل تصویب کرد که کلیه مستعمرات باید از استعمار آزاد شوند و دانمارک چاره را در این دید که گرینلند را به عنوان استانی از دانمارک به رسمیت بشناسد و ساکنین آن را اتباع دانمارک که از حقوق برابر با مردم دانمارک بهره مند هستند به شمار بیاورد. با این روش در سال هزارو نهصد و پنجاه و سه گرینلند بخشی از کشور پادشاهی دانمارک شد و مستعمره محسوب نمیشد. از آنجا که تمامی تصمیم ها در مورد نوسازی گرینلند در دانمارک گرفته می شد و گرینلندی ها هیچ نقشی در آنها نداشتند اعتراض به شرایط موجود به ویژه در بین جوانان گرینلندی بالا گرفت و سر انجام در سال هزار و نهصد و هفتاد و نه گرینلند خود مختاری نسبی در امور داخلی به دست آورد. امروز گرینلند در امور داخلی خود مختار است و سیاست خارجی،دادگاه ها و پلیس زیر نظر دانمارک است و واحد پول گرینلند همان کرون دانمارک است.

 

  گرینلند دارای پرچم مستقل خود شد.1985 در سال

 

فرهنگ گرینلند

پیش از آنکه آمریکا تاسیس شود گرینلند مستعمره دانمارک شده بود. دوره طولانی استعمار مستقیم و ادامه آن در شکلی دیگر که همواره دانمارک تصمیم گیرنده اصلی در روند رشد اقتصادی در گرینلند بوده و حضور مداوم دانمارکی ها در گرینلند در اشکال مختلف زمینه اکتساب و تداخل فرهنگی بین دانمارکی ها و گرینلندی ها را فراهم کرد. آموختن زبان دانمارکی و به حاشیه رفتن زبان گرینلندی از بارز ترین مشخصه های این دوران است.هانس آیده با استفاده از نقاشی تلاش کرد که به ساکنین گرینلند مسیحیت را آموزش دهد چرا که او هرچند اندکی زبان گرینلندی را آموخته بود ولی در آن حدی نبود که بتواند به زبان گرینلندی موعظه کند و گرینلندی ها زبان دیگری به غیر از زبان مادری خود نیاموخته بودند. اینکه تا چه اندازه او موفق شده بود مفاهیم مسیحیت را به ساکنین گرینلند منتقل کند جای بحث دارد به ویژه واژه ای که مترادف خدا باشد در زبان گرینلندی وجود نداشت. هانس آیده تلاش کرد با آموختن زبان گرینلندی بخش هائیاز عهد عتیق را که روایت داستانی داشتند ترجمه کند از جمله داستان آفرینش و کشتی نوح ولی اینکه این ترجمه ها تا چه حد صحیح بوده اند جای بحث دارد.ترجمه کتاب مقدس در اوایل قرن بیستم به زبان گرینلندی صورت گرفت. امروز در هر شهر و سکونتگاهی کلیسا وجود دارد و کلیسای لوتری کلیسای رسمی گرینلند است. با در نظر گرفتن شرایط سخت طبیعی و پراکندگی جمعیت، سیصد سال طول کشید تا جمعیت اندک گرینلند همگی به مسیحیت پیوستند و آخرین خدا ناباور در سال هزار و نهصد و بیست وهفت به مسیح ایمان آورد.اینکه مسیحیت در گرینلند همانگونه فهمیده شده که در دانمارک پرسشی است که بدون شک جواب آن منفی است. درک متفاوت از زندگی و هنجارهای اجتماعی مشکلی است که در اجرای قوانینی که میتوان گفت بدون بررسی کامل از قوانین دانمارک نسخه برداری شده مانع ایجاد کرده است

 

مردم گرینلند و ترامپ

ترامپ میکوید او گرینلند را برای امنیت آمریکا احتیاج دارد. اینکه انگیزه واقعی او برای تصرف گرینلند چیست! نمیدانم و پاسخ این پرسش را به عهده کسانی می گذارم که دانش کافی در این مورد دارند ولی آنچه که ترامپ به زبان می آورد جمله عجیبی است چرا که گوئی از تکه زمین بی صاحبی صحبت می کند و با مراجعه به بنگاه معاملاتی قصد خرید آن را دارد در جمله او جای ساکنین گرینلند خالی است. شواهد تاریخی گواهی می دهد که در این جزیره منجمد در دوره های مختلف اینوئیت ها ساکن بوده اند و در دوره هائی به دلایل نا معلومی رد پائی از آنان نبوده است ولی تقریبا این اطمینان وجود دارد که از هزار سال پیش اینوئیت ها در گرینلند ماندگار شده اند. آنها شرایط سخت طبیعی را تحمل کردند و توانستند با شکار و ماهیگیری به بقای خود ادامه دهند. آنها برای زنده ماندن مجبور بودند که برای دسترسی به شکار هر از گاهی از سکونتگاه های خود کوچ کنند و در محل دیگری رخت اقامت پهن کنند. زمانی که اروپائی ها آمدند اینوئیت ها آنان را همچون هر انسان دیگری که نیازمند شکار بود به حساب آوردند و در غیاب شکل گیری دولت ملت در بین اینوئیت ها هلندی ها به شکار نهنگ در مقیاس بزرگ دست زدند تا جائیکه امکان انقراض نهنگ در منطقه بود. آنها چربی نهنگ را برای تولید روغن چراغ که محصولی پر تقاضا در بریتانیا بود تا چراغهای خیابانها را روشن نگه دارند استفاده می کردند.شرایط زیست محیطی که کوچ دائمی را تحمیل می کرد شرایط لازم را برای شکل گیری مالکیت فردی و تشکیل دولت در جماعت های ساکن گرینلند به وجود نیاورد و همین مساله کار دانمارک را برای تسلط بر گرینلند آسان کرد. امروز برای اولین بار اینوئیت های ساکن گرینلند شکل خاصی از هویت ملی را تجربه می کنند و از این نظر ترامپ با مشکل بزرگی روبرو است چرا که ساکنین گرینلند به سرزمین آباء و اجدادی خود تعلق خاطر دارند. جامعه گرینلند دیگر سرزمین شکارچی هائی که با کایاک و نیزه به شکار می رفتند نیست. جامعه ای است که ماهیگیری در آن صنعتی شده است بخش بزرگی از مردم شهر نشین شده اند که بسیاری از آنان در بخش دولتی مشغول به کار هستند. معلم،پرستار،کارگر کارخانه، پزشک،مهندس،خلبان،کرگر فنی و غیره شغلهائی هستند که بیساری از گرینلندی ها به عهده گرفته اند. شغلهائی که وابسته به محل کار خود هستند و همچون اجداد خود نمیتوانند کوچ کنند. رشد شهر نشینی اینوئیت ها را به مکان وابسته کرده است و به دنبال آن هویت ملی در روایت گرینلندی آن به تدریج شکل گرفته است که زمینه را برای مخالفت با ترامپ مهیا کرده است. در تاریخ گرینلند این اولین بار است که اینوئیت ها در گرینلند در برابر دولتی خارجی از حق خود برای نگهداری سرزمین خود دفاع می کنند.دوستان گرینلندی من همگی موضع ترامپ را وقیحانه برآورد می کنند و خشمگین هستند. در این بحبوحه مبلغان مسیحی آمریکائی هم به گرینلند آمده اند تا مسیحیت راستین را به آنها نشان بدهند و آنان را به راه راست هدایت کنند. اسقف گرینلند خانم »بنه راک مونک«**** در مصاحبه ای گفته است که برخورد مبلغان آمریکائی با گرینلندی ها همانند برخورد انسانهای سفید پوست میماند.(اشاره به برخوردی نژاد پرستانه دارد) .

 

اثر مثبت ترامپ برای گرینلند

 

»عدو شود سبب خیر« را میتوان در مورد سیاست ترامپ در گرینلند به کار برد چرا که تهدیدهای او زنگ خطر را برای سیاستمداران دانمارک به صدا در آورد و همین امر آنان را وادار کرد که در رفتار خود با نمایندگان گرینلند تجدید نظر کنند و با آنان همچون دولت مردان مردمانی مستقل برخورد کنند و حد اقل در برابر دوربین های خبری از آنان استقبال رسمی در شان دولت مردانی که گرینلند را نمایندگی می کنند به جا بیاورند. از سوی دیگر مردم گرینلند نیز در یافتند که از نظر اجتماعی و ساختار سیاسی جامعه به اروپائیان نزدیک ترند تا ایالات متحده آمریکا. تهدیدهای ترامپ به نوعی عملکرد شوک الکتریکی را داشت برای مردم گرینلند و آنان را به جستجوی هویت خویش روانه کرد. اینکه در آینده تحولات اجتماعی در گرینلند چگونه شکل بگیرد و در چه مسیری پیش برود نمیتوان با اطمینان خاطر پیش بینی کرد ولی یک چیز بدون شک رخ خواهد داد و آن شکل گیری خود آگاهی جمعی همچون جماعتی دلبسته به سکونتگاه خود گرینلند خواهد بود.

 

 

 Qaqortoq*

Erik the red**

Hans Egede***

Paneeraq Siegstad Munk****

 

 https://www.radiozamaneh.com/877208